مثل اینکه بودایان در 2500 سال پیش میدانستند عده ای از بودا بی خبر می آیند و بودا ها را نابود میکنند به همین خاطر بود که چندین مجسمه بودا را در زیر زمین ساختند تا جهانیان بی بودا نشوند .
دوشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۸
کشف پیکر19 متری بودای جدید در بامیان

مقامات افغان می گویند یک پیکره بزرگ بودا را در بامیان در مرکز افغانستان کشف کرده اند که طول آن به نوزده متر می رسد.
نجیب الله احرار، رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ بامیان به بی بی سی گفت این پیکره در پی تحقیقات گروه باستان شناسان افغانی و فرانسوی، به سرپرستی زمریالی طرزی باستانشناس افغان کشف شده است.
آقای احرار گفت این پیکره در نزدیکی پیکره ویران شده شهمامه، به صورت خوابیده بر روی زمین قرار داشت و در کاوشهای اخیر خاک از روی آن برداشته شد.
پیکره گلی
به گفته او بخش هایی از پهلوی چپ این پیکره آسیب دیده، اما پهلوی راست آن در وضعیت خوبی قرار دارد.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت: "این مجسمه ۱۹ متری مربوط به قرن سه الی چهار میلادی است. قسمتهای دست راست و گردن این مجسمه کاملا وجود دارد و بعضی قسمتهای دیگر مجسمه به مرور زمان و آمدن دوره اسلامی تخریب شده است."
آقای احرار گفت این پیکره از گل ساخته شده و هیچ گونه پوششی ندارد.
این پیکره در حال حاضر در روی زمین به حال خودش گذاشته شده و به گفته آقای احرار تدابیر لازم برای نگهداری آن روی دست گرفته شده است.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت این پیکره سال آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.
این چهارمین پیکره بزرگ بودا در بامیان است. پیش از این رژیم طالبان سه پیکره بزرگ بودا را در بامیان ویران کردند.
طالبان پیکره های ۵۳ متری و ۳۵ متری را، که به نامهای سلسال و شاهمامه نیز شناخته می شدند، در مرکز بامیان، علیرغم اعتراض گسترده مردم افغانستان و جامعه جهانی در سال ۲۰۰۱ میلادی ویران کردند.
یک پیکره دیگر بودا در دره ککرک در نزدیکی دره بامیان نیز در همین سال توسط طالبان ویران شد.
بزگترین پیکره جهان
جاذبه گردشگری
پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند
پیشتر از این گزارش شده بود که باستان شناسان برای یافتن بزرگترین پیکره خوابیده بودا در بامیان تلاش می کنند.
گفته می شود این پیکره، که بزرگترین پیکره بودا در جهان است، ۳۰۰ متر طول دارد و در میان دو پیکره ویران شده بامیان در زیر زمین مدفون است.
آقای احرار می گوید موجودیت این پیکره هنوز قطعی نشده، ولی تحقیقات در این مورد ادامه دارد.
پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند.
اگر موجودیت پیکره خوابیده بودا در بامیان ثابت شود، بامیان بار دیگر جاذبه گردشگری خود را به دست خواهد آورد.
آقای احرار گفت گروه باستان شناسانی که این پیکره را کشف کردند، ظرف دو ماه گذشته در بامیان موفق به کشف نزدیک به نود قطعه اثر باستانی دیگر نیز شدند.
به گفته او این قطعات شامل کوزه های گلی، سکه و بخشهایی از سر و بدن پیکره های کوچک بودا می شوند.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان می گوید ممکن است در پی کاوشهای باستان شناسان آثار دیگری نیز به دست آید.
شهر تاریخی
بامیان یکی از شهرهای تاریخی افغانستان است. این شهر در سده های نخست میلادی از مراکز مهم بوداییان شمرده می شده است.
پیکره های بودا و هزاران مغاره (سموچ) هم در همین سده ها در زمان امپراتوری کوشانیان در دل کوه بامیان ساخته شدند.
تاریخ نویسان می گویند هزاران راهب بودایی در این مغاره ها مشغول دعا خوانی و آموزش آیین بودایی بودند. به گفته آنان افراد زیادی برای آموزش نزد این راهبان به بامیان سفر می کردند.
در سالهای اخیر تلاشهای زیادی برای بازسازی آثار تاریخی بامیان صورت گرفت، اما این تلاشها نتایج محسوسی در پی نداشته است.
بامیان در سال 2001 میلادی شامل فهرست میراثهای فرهنگی در معرض خطر در سازمان علمی و فرهنگی یونسکو شد.
نجیب الله احرار، رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ بامیان به بی بی سی گفت این پیکره در پی تحقیقات گروه باستان شناسان افغانی و فرانسوی، به سرپرستی زمریالی طرزی باستانشناس افغان کشف شده است.
آقای احرار گفت این پیکره در نزدیکی پیکره ویران شده شهمامه، به صورت خوابیده بر روی زمین قرار داشت و در کاوشهای اخیر خاک از روی آن برداشته شد.
پیکره گلی
به گفته او بخش هایی از پهلوی چپ این پیکره آسیب دیده، اما پهلوی راست آن در وضعیت خوبی قرار دارد.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت: "این مجسمه ۱۹ متری مربوط به قرن سه الی چهار میلادی است. قسمتهای دست راست و گردن این مجسمه کاملا وجود دارد و بعضی قسمتهای دیگر مجسمه به مرور زمان و آمدن دوره اسلامی تخریب شده است."
آقای احرار گفت این پیکره از گل ساخته شده و هیچ گونه پوششی ندارد.
این پیکره در حال حاضر در روی زمین به حال خودش گذاشته شده و به گفته آقای احرار تدابیر لازم برای نگهداری آن روی دست گرفته شده است.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت این پیکره سال آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.
این چهارمین پیکره بزرگ بودا در بامیان است. پیش از این رژیم طالبان سه پیکره بزرگ بودا را در بامیان ویران کردند.
طالبان پیکره های ۵۳ متری و ۳۵ متری را، که به نامهای سلسال و شاهمامه نیز شناخته می شدند، در مرکز بامیان، علیرغم اعتراض گسترده مردم افغانستان و جامعه جهانی در سال ۲۰۰۱ میلادی ویران کردند.
یک پیکره دیگر بودا در دره ککرک در نزدیکی دره بامیان نیز در همین سال توسط طالبان ویران شد.
بزگترین پیکره جهان
جاذبه گردشگری
پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند
پیشتر از این گزارش شده بود که باستان شناسان برای یافتن بزرگترین پیکره خوابیده بودا در بامیان تلاش می کنند.

گفته می شود این پیکره، که بزرگترین پیکره بودا در جهان است، ۳۰۰ متر طول دارد و در میان دو پیکره ویران شده بامیان در زیر زمین مدفون است.
آقای احرار می گوید موجودیت این پیکره هنوز قطعی نشده، ولی تحقیقات در این مورد ادامه دارد.
پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند.
اگر موجودیت پیکره خوابیده بودا در بامیان ثابت شود، بامیان بار دیگر جاذبه گردشگری خود را به دست خواهد آورد.
آقای احرار گفت گروه باستان شناسانی که این پیکره را کشف کردند، ظرف دو ماه گذشته در بامیان موفق به کشف نزدیک به نود قطعه اثر باستانی دیگر نیز شدند.
به گفته او این قطعات شامل کوزه های گلی، سکه و بخشهایی از سر و بدن پیکره های کوچک بودا می شوند.
رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان می گوید ممکن است در پی کاوشهای باستان شناسان آثار دیگری نیز به دست آید.
شهر تاریخی
بامیان یکی از شهرهای تاریخی افغانستان است. این شهر در سده های نخست میلادی از مراکز مهم بوداییان شمرده می شده است.
پیکره های بودا و هزاران مغاره (سموچ) هم در همین سده ها در زمان امپراتوری کوشانیان در دل کوه بامیان ساخته شدند.
تاریخ نویسان می گویند هزاران راهب بودایی در این مغاره ها مشغول دعا خوانی و آموزش آیین بودایی بودند. به گفته آنان افراد زیادی برای آموزش نزد این راهبان به بامیان سفر می کردند.
در سالهای اخیر تلاشهای زیادی برای بازسازی آثار تاریخی بامیان صورت گرفت، اما این تلاشها نتایج محسوسی در پی نداشته است.
بامیان در سال 2001 میلادی شامل فهرست میراثهای فرهنگی در معرض خطر در سازمان علمی و فرهنگی یونسکو شد.
الله و بودا در کنار هم

خوب کجا رسید ه بودیم
شهر به تاراج رفته بود . خلاصه اینکه نمیدانم این چه دینی بود که یکباره هه چیز را به هم زده بود من همه هنوز توش ماندم .تمدن تاریخ فرهنگ همه بر باد فنا رفت با یک دین به صطلاح بهتر مردم اون زمان چه دغدغه های داشتن دین .

این تازه اول راه بود تازه بدبختی ها میخواد شروع بشود .
بگزارید از پاخوردن های الان برای شما بگویم :
عبدالرحمن یکی از پادشاهان افغانستان این مردگ را ببینین خوب میدانست که چه کند طی سفری که به بامیان داشت البته درسالهای قدیم دستور داد که صورت بت ها را بتراشند ... نمیدانم چرا اما تاریخ میگوید که مثل اینکه از چشمان بت ها خوشش نمیامده است میگفت این چشمان مرا آزار میدهند چقدر نادان بوده اند این پادشاهان ما وای خدای بزرگ .
حکایت ها از زمان های دور حاکی از این است که هنگامی که خورشید بر بت ها بامیان مستقیم می تابیده است در چشمان این بت ها سنگ های قیمتی بوده اند که بسیار بزرگ بوده اند و نور خورشید را بر شهر قلقله منعکس میکرده است نوری رنگین و زیبا بر سرتاسر شهر ...
بودای من چه عظمتی را ما به فراموشی سپرده ایم ... خوب برگردیم سر اصل مطلب که دستور داد تا صورت این بت را بتراشند تا پادشاه در آسایش باشد خوب حالا که تراشیده اند چشم ها کجا رفته است بودا میداند!
هر بار که به آن روز فکر میکنم تمام استخوان های بدن من میلرزد بله روزی که اسلام ناب محمدی یعنی طالبان به بامیان دست یافتند ابتدا مردم بومی را سر بریدند بعد به دستور دیگر خلافای اسلامی یشان بت ها را به توپ بستند تا بت شکنی کنند مثل محمد و علی هنگامی که به مکه رسیدند اسلام هر جای که وارد می شود جز خراب کار و ویرانی چیز دیگری دستاورد ندارد .
داشتم میگفتم که همه سکوت کرده بودند و پایین آمدن خدایان را میدیدند به راستی که چه خدایان بی آزاری بودن حتی از خودشان دفاع هم نمیتوانستند... اما در مقابل خدای اسلام دستور داده است که بت ها را بشکنید مثل ابراهم خلیل الله و علی ولی الله .
یکشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۸
الله و بودا در کنار هم

بخاطر بیارید اون زمان های رو که همه در حال پرستش خدای خودشون بودند در بامیان قبل از اینکه اسلامی باشه محمدی قرآنی و الله ی هرکسی سرش تو کار خودش بود و به کسی دیگری کار نداشت تا اینکه یک روز محمد و کتاب داستانش وارد شد همه را شروع کرد به گمراه کردن که خدای شما روح ندارد جان ندارد هوش ندارد هیچی چیزی ندارد .
در شهر خبر به همه جا پیچید که دین آمد برای کمک مردم تا آنها را از بد بختی نجات دهد.
آخر چه طور ممکن است دینی که با جنگ و خون ریزی وارد شود بعد از آن بتواند که صلح امنیت خوشی را به همراه بیاورد.
همه را بزور شمشیر مسلمان ساختند همه را به زور به مکه بردند و ورد مسلمان شدن را بزور به آنها یاد دادند.
چه دینی چه صلحی و چه امنیتی همه در تعجب بودند
بلاخره خبر به بامیان رسید رهبران بوادیان میخواستند که این خبربه گوش مردم نرسد اما بلاخره رسید یک عده مسلمان شدند یک عده نشدند در شهر غلغله ای به پا افتاد یک عده تبلیغ اسلام میکردند و قرآن میخواندند یک عده ای دیگر مقاومت میکردند و بودای خود را میپرستیدند تا اینکه در راه تبلیغ اسلام جنگ به پا افتاد .
هر که به یک سو فرار کرد . چشم بادمیان زرد چهره ای که فقط در بامیان شهر مقدس بودایان بودند به تمام کشور افغانستان سرازیر شدند عده ای در خود مانده بودند که این ها کیستند از کجا آمده اند چقدر کوچک و زرد هستند چه بی آزار و ساکت هستند و ترسیده اند.
شهرشان که در دست مسلمانان افتاده بود معبد ها خراب شده بود و همه چیزهای قیمتی به تاراج رفته بود وای چه دینی بود.
.................................................................................................................... ادامه دارد
شنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۸
سفر عمر

در این دنیای کوچک من
........................چه بیهوده سفر کردم
دلم خوش بود که گه گاهی
........................می روم سوی دریای
به این دریا که افتادم
..........................دگر دنیا رهایم کرد
گهی این سو گهی آن سو
..........................به دنباله کلان رفتم
به جای دیگری رفتم
...........................که شاید باز کلان یابم
به چند سالی عقب رفتم
............................جوانی را کلان دیدم
ندیدم من کلانی را
............................چو خود دیدم کلان دیدم
به خود دیدم کلانی را
.............................ندیدم من جوانی را
کجا میروی
کجا میروی چرا میروی
.................................. به دنباله چه چیزی ای
به چرخ هایت نگاهی کن
.................................. به دیروزت به تهرانت نگاهی کن
..................نمیگفت او به چشمانم به این قلبم
......................................................تگاهی کن
گهی بالا گهی پایین به دنبالم سرک میزد
................................... که شاید من پشیمان شم
نگاهی کرد به دستانم به عزم من
................................... سکوتی کرد و آهی گفت
نگاهش در پیم باقیست
................................... که شاید باز باز آیم
بیگانه دوست
که بودم من چه بودم من
چه بیگانه دوست بودم من
وطن در دست بیگانه
خودم در خاک بیگانه
چه بیهوده پرستیدم
خاکی را که بیگانه است
وطن یعنی همه دنیا
چه دنیای چه بیهوده است
خودم افغان دلم ایران
بدستم ویزای ایران
چه دنیای چه کوچک بود
همی ایران همی افغان
چه بیگانه دوست بودم من
وطن در دست بیگانه
خودم در خاک بیگانه
چه بیهوده پرستیدم
خاکی را که بیگانه است
وطن یعنی همه دنیا
چه دنیای چه بیهوده است
خودم افغان دلم ایران
بدستم ویزای ایران
چه دنیای چه کوچک بود
همی ایران همی افغان
جانانه
ای جان من جانانه من جانی بده بر جان من
جامی ز جان در جان من لبریزکن از جان خود
جانی که از جامی ز جان لبریزشد در جان من
این جان دگر جانی نکرد بر جان من ای جان من
جامی ز جان در جان من لبریزکن از جان خود
جانی که از جامی ز جان لبریزشد در جان من
این جان دگر جانی نکرد بر جان من ای جان من
جادوی فطر

در کابل مثل اینکه عید فطر شده است همه در شادی پس از گشنه گی به سر میبرند مثل اینکه این مردم تا بحال نان ندیده اند در کوته سنگی صر وصدای زیادی است همه مثل آدم های که گی هستند هم دیگر را میبوسند همه به این سو و آن سو میروند تا یک بچه نسبتاً زیبا تر را میبینند به سوی او می روند تا بوسه ای از او بگیرند البته به بهانه عید جالب است خدا عجب کار این ها را آسان کرده است خوب بگزریم از این حرف ها حالا بیایم این طرف کابل یعنی غرب کابل جایی که مردم هزاره زندگی میکنند یعنی شیعیان این ها مثل اینکه عید ندارند و هنوز در گشنه گی به سر میبرند این دیگر چه کشوری است نصف کابل ماه را دیده اند اما نصف دیگر هنوز ندیده است مثل اینکه ماه از این مردم روی برگردانده است و میخواهد بیشتر گشنگی به این ها بدهد .
اما نه مثل اینکه قضیه ازجای دیگری آب میخورد از جای دور از سر زمینی دیگر از ایران از کشور آخوندها .
غرب کابل هنوز منتظر این هست که دستور حمله به خانه های اقوام از ایران صادر شود تا آن ها هم مثل دیگران به خیابان ها بریزند و شروع به بوسیدن مرد با مرد و زن با زن کنند . این مردم مثل اینکه فراموش کرده اند درایران با آنها چگونه رفتار میشد که هنوز از آنها پیروی میکنند چقدر این ایران در قلب غرب کابلی ها هست .تضاهرات چند سال پیش را فراموش کردند پرتاب چند کار گر از روی یک ساختمان به زمین را فراموش کردند شعار مرگ بر خامنه ای را فراموش کردند هی چه میشود کرد این مردم در غرب کابل همه آلزایمر گرفته اند .خوب دیگر من باید بروم مزار اونجا خانواده پدر بزرگ مادری من منتظر هستند تا من در عید خانه آنها باشم چقدر ساده هستند شاید هم آنها ساده نیستند من مکار هستم من که امسال از خدا ی آنها فاصله گرفتم و به سوی بودا پرستی رفتم .ساعت حدود 11 صبح است من به سمت مزار حرکت کردم وقتی به مزار هم رسیدم در کنار روضه علی مردمی در کار نبود مثل اینکه اینجا عید نیست همه جا بسته است رفتم سوار موتر های الیلورب بشم در راه متوجه شدم اینجا هم عید است و من اشتباه کردم که عید نیست ولی همه در خانه ها ی خود یا اقوام خود هستند و مشغول چور کردن هستند .
هنگامی که سوار موتر شدم تا به اینجای که اسمش را باز از یاد برم بروم مردم هنوز عید نکرده بودند ای بود ا این دیگه چه سر زمینی است کابل نیمش عید دارد نیمش ندارد اینجا هم نیمش عید دارد نیمش ندارد بودایا چه وحدتی دارند این مردم مسلمان چقدر با هم دیگر هم عقیده هستند من همینطور داشتم تعجب میکردم که از خانه پدربزرگم رد شدم و گفتم استاد شو تا من تا بشوم .وقتی رفتم خانه پدر بزرگم آنها داشتند افطار می کردند و من هم با تعجب گفتم شما افطار میکنید من که عید کردم امروز را گفتن خوب تو هم سونی شدی دیگر سونی ها یک روز زودتر عید میکنند هر سال ...
اشتراک در:
پیامها (Atom)

